تبليغاتX
فقط یک روز

فقط یک روز

خودشه...

سلام

خیلی وقت بود حال و هوای آپ کردن نداشتم،school ها هم که داره باز میشه و... خوب بگذریم

گفتم یه چیزه متفاوت بذارم:

افتخارم چادریست که سیاهیش
چشم آدم های هرز را میزند.

بسم رب الشهید

نميدانيد؛ واقعاً نميدانيد چه لذتي دارد وقتي سياهي چادرم،

دل مردهايي كه چشمشان به دنبال خوش‏رنگ‏ترين زن‏هاست را ميزند.

نميدانيد چقدر لذت‏بخش است وقتي وارد مغازه‏ي ميشوم و ميپرسم: آقا! اينا قيمتش چنده؟

و فروشنده جوابم را نميدهد؛ دوباره ميپرسم: آقا! اينا چنده؟

فروشنده كه محو موهي مش‏كرده زن ديگري است و حالش دگرگون است، من را اصلاً نميبيند.

باز هم سؤالم بيجواب ميماند و من، خوشحال، از مغازه بيرون ميآيم.

نميدانيد؛ واقعاً نميدانيد چه لذتي دارد وقتي مردهايي كه به خيابان ميآيند تا لذت ببرند،

ذره‏ي به تو محل نميگذارند. نميدانيد؛

واقعاً نميدانيد چه لذتي دارد وقتي شاد و سرخوش، در خيابان قدم ميزنيد؛

در حالي كه دغدغه اين را نداريد كه شايد گوشه‏ي از زيباييهاتان، پاك شده باشد

و مجبور نيستيد خود را با دلهره، به نزديك‏ترين محل امن برسانيد

تا هر چه زودتر، زيبايي خود را كنترل كنيد؛

زيبايي از دست رفته‏تان را به صورتتان باز گردانيد و خود را جبران كنيد.

نميدانيد؛ واقعاً نميدانيد چه لذتي دارد وقتي در خيابان و دانشگاه و... راه ميرويد

و صد قافله دل كثيف، همره شما نيست.

نميدانيد؛ واقعاً نميدانيد چه لذتي دارد

وقتي جولانگاه نظرهي ناپاك و افكار پليد مردان شهرتان نيستيد.

نميدانيد؛ واقعاً نميدانيد چه لذتي دارد وقتي كرم قلاب ماهيگيري شيطان

بري به دام انداختن مردان شهر نيستيد.

نميدانيد؛ واقعاً نميدانيد

چه لذتي دارد وقتي ميبيني كه ميتواني اطاعت خدايت را بكني؛ نه هوايت را.

نميدانيد؛ واقعاً نميدانيد چه لذتي دارد وقتي در خيابان راه ميرويد؛

در حالي كه يك عروسك متحرك نيستيد؛ يك انسان رهگذريد.

نميدانيد؛ واقعاً نميدانيد

چه لذتي دارد اين حجاب! خدايا! لذتم مدام باد.

(دست نوشت زهرا قدیانی )

 

اندکی وجدانمان را قلقلک داد

دختران عزیز و محترم و فوق العاده دوست داشتنی لطفا نظرشون رو بگن

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/25ساعت 0:43 AM  توسط a good girl  | 

 

بازاریابی ، مفهوم و کاربرد آن:
در دانشگاه استنفورد، استاد در حال شرح دادن مفهوم بازاریابی به دانشجویان خود بود:
 
 

۱) شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوشتون میاد،
بلافاصله میرین پیشش و می گین:
«من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»،
به این میگن بازاریابی مستقیم


۲) شما در یک مهمانی به همراه دوستانتون، یک دختر بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوشتون میاد،
بلافاصله یکی از دوستاتون میره پیش دختره، به شما اشاره می کنه و می گه:
«اون پسر ثروتمندیه، باهاش ازدواج کن»،
به این می گن تبلیغات


۳) شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوشتون میاد،
بلافاصله میرین پیشش و شماره تلفنش رو می گیرین، فردا باهاش تماس می گیرین و می گین:
«من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»،
به این میگن بازاریابی تلفنی


۴) شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوشتون میاد،
بلافاصله کراواتتون رو مرتب می کنین و میرین پیشش، اون رو به یک نوشیدنی دعوت می کنیین، وقتی کیفش می افته براش از روی زمین بلند می کنین، در آخر هم براش درب ماشین رو باز می کنین و اون رو به یک سواری کوتاه دعوت می کنین و میگین:
«در هر حال، من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج می کنی؟»،
به این میگن روابط عمومی


۵) شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینید که داره به سمت شما میاد و میگه:
«شما پسر ثروتمندی هستی، با من ازدواج می کنی؟»،
به این می گن شناسایی علامت تجاری شما توسط مشتری


۶) شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوشتون میاد،
بلافاصله میرین پیشش و می گین:
«من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»،
بلافاصله اون هم یک سیلی جانانه نثار شما می کنه،
به این میگن پس زدگی توسط مشتری


۷) شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوشتون میاد،
بلافاصله میرین پیشش و می گین:
«من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»
و اون بلافاصله شما رو به همسرش معرفی می کنه،
به این می گن شکاف بین عرضه و تقاضا


8) شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوشتون میاد،
ولی قبل از این که حرفی بزنین، شخص دیگه ای پیدا می شه و به دختره میگه:
«من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»
به این میگن از بین رفتن سهم توسط رقبا


۹) شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوشتون میاد،
ولی قبل از این که بگین:
«من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»، همسرتون پیداش میشه،
به این میگن منع ورود به بازار
 
 (نویسنده:فضلی منبع:www.fun.p30lords.com  )
 
 
 
 
+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/10ساعت 4:0 PM  توسط a good girl  | 

سهراب سپهری

...

می‌کنم ، تنها ، از جاده عبور:
دور ماندند ز من آدم ها.
سایه‌ای از سر دیوار گذشت ،
غمی افزود مرا بر غم‌ ها.

...

نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر ، سحر نزدیک است.
هر دم این بانگ برآرم از دل :
وای ، این شب چقدر تاریک است !

 

 

خنده‌ای کو که به دل انگیزم ؟
قطره‌ای کو که به دریا ریزم ؟
صخره‌ای کو که بدان آویزم ؟

 

مثل این است که شب نمناک است ...

...آه...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/05/05ساعت 10:35 PM  توسط a good girl  | 

تو را می خواهمت حالا همین جا

همین حالا که طوفانی است دریا



در این ابر و در این افسونِ باران

بر این ساحل که تازه می کند جان



همین جا که به لب آورده کف موج

صدای خنده ی ساحل رسد اوج



تو را می خوانمت بر روی قایق

کنار رقص ماهی های عاشق



میان بوی باران، سبزه و سنگ

در این رنگین کمان پاکِ هفت رنگ



تو را نزدیک خود نزدیک دریا

تو را امروز می خواهم نه فردا



درون قایقی بر آب خفته

که آرامش در آن هر سو نهفته



تو را می خواهمت بی هیچ صبری

به رنگ آبی عاشق، نه ابری



کمی عشق و ... سرخ و دریا

تو را امروز می خواهم نه فردا

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/05/02ساعت 8:3 PM  توسط a good girl  | 

تجریه های یک کارمند دولت

 

(البته کارمندای ادارات دولتی ایران یه کم فقط یه کم با اینا فرق دارن)

 

در صورتی كه كارمند دولت هستید حتما از این تجربیات استفاده كنید: thumbs up

۱-در یک سیستم دولتی سعی کنید لال بودن را تمرین کنید. این در میزان عزیز بودن شما بسیار موثر است. 

 

۲- در یک سیستم دولتی اگر مدیر شما ۳ یا ۴ ایراد دارد انتظار رفتنش را نکشید چون احتمالا نفر بعدی ۴۳ ایراد دارد 

 

۳- در یک سیستم دولتی ممکن است که هر چقدر کار کنید بیش تر خوار و خفیف شوید

 

۴-در یک سیستم دولتی می توانید با کارهای کوچک بهترین باشید فقط کافیست زبان خود را تقویت کنید

 

 

۵- در یك سیستم دولتی؛ با اشكالات سازمانتان بسازید و هرگز آنها را با مدیرتان در میان نگذارید؛ درغیر این صورت یك مشكل دیگر به سازمان اضافه می شود. آن مشكل، شما هستید !

 

۶- در یك سیستم دولتی؛ با انجام كارهای مختلف و فعالیتهای به موقع نظم شما تشخیص داده نمی شود بلكه برای این كار راههای ساده تری هست. مثلا فقط كافیست همیشه میز كارتان را منظم نگه دارید .

 

۷- در یک سیستم دولتی علاوه بر کارهای کوچک کار دیگری انجام ندهید در غیر این صورت انتظار پاداش نداشته باشید

 

و در آخر:

 - در یک سیستم دولتی آسه برو آسه بیا که گربه شاخت نزنه مگر این که با گربه نسبتی داشته باشی

(موفق باشید)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/05/01ساعت 1:44 PM  توسط a good girl  | 

اگه قطار ازریل خارج بشه آزاده ولی به جایی نمی رسه

 

حالا که مجبورم با ساز زندگی برقصم،قشنگ می رقصم

 

من به پشتکارم اعتماد دارم پس شانس برام بی معنیه

 

همیشه واسه گلی خاک گلدون می شم که اگه به آسمون رسید، ریشه اش رو فراموش نکنه

 

برای انسان های بزرگ بن بستی وجود ندارد


آنها معتقدند یا راهی خواهیم یافت


یا راهی خواهیم ساخت

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/04/31ساعت 5:40 PM  توسط a good girl  | 

به لب هایم مزن قفل خموشی

که در دل قصه ای ناگفته دارم

ز پایم باز کن بند گران را

کزین سودا دلی آشفته دارم

...

منم آن مرغ ،آن مرغی که دیریست

به سر اندیشه ی پرواز دارم

سرودم ناله شد در سینه ی تنگ

به حسرت ها سرآمد روزگارم

 

به لب هایم مزن قفل خموشی

که من باید بگویم راز خود را

به گوش مردم عالم رسانم

طنین آتش آواز خود را

...

(فروغ فرخزاد)

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/04/30ساعت 2:11 PM  توسط a good girl  |